سديد الدين محمد عوفى
336
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
كردم « 1 » بدانستم كه زيد از جمله كريمان عهد « 2 » است . عذر خواستم و در خدمت او مراجعت نمودم و آن شتر را به جايگاه خود باز « 3 » بردم « 4 » و روزى چند در خدمت آن پير منادمت كردم . روزى زيد « 5 » به قبيلهاى تاختن كرد و صد اشتر از آنجا غنيمت آورد و به من داد و گفت : اين نوع از ملامت دورترست « 6 » . پس « 7 » مرا عذر خواست و من با زبانى پرثنا « 8 » و سينهاى پر ولاى ايشان « 9 » به سوى خانه شتافتم و از محنت فقر و مذلت « 10 » فاقه خلاص يافتم و آن جرأت و دليرى و سيلت ثروت و غنيمت من شد . [ سفارش يكى از شجاعان به فرزند خود كه در هيچ جنگ بى زره و سپر مرو ] حكايت ( 12 ) آوردهاند كه يكى از شجاعان « 11 » عجم و دليران روزگار يكى از « 12 » پسران « 13 » خود را پند مىداد و در اثناى موعظت و نصيحت گفت : اى پسر : اسب را دوست دار و كمان را عزيز « 14 » دار و در هيچحال بىحصار مباش و حصار را بىمترس مدار . پسرش گفت . اسب و كمان را « 15 » دانستم ، حصار و مترس از كجا آرم « 16 » . گفت : زره حصار مبارزست « 17 » و مترس آن حصار « 18 » سپرست . يعنى در هيچ حرب بىزره و سپر مرو و اقدام منماى « 19 » تا از فايدهء « 20 » سلامت دور نمانى « 21 » . و اتفاق است مر جملهء « 22 » عقلا را كه « 23 » هر سپرى « 24 » دافع « 25 » تير بلا « 26 » نتواند بود و هر مترس ، ترس « 27 » پيكان خصم « 28 »
--> ( 1 ) مپ 2 : چون اين بگفت ( 2 ) مپ 2 - عهد ( 3 ) متن - باز ( 4 ) مج : رسانيدم ( 5 ) مپ 2 : ديدم ( 6 ) مپ 2 - اين نوع از ملامت دور تر دست ( 7 ) مپ 2 : و ( 8 ) متن : با دلى پرشاد ، مپ 2 : با دلى شاد ( 9 ) مپ 2 - و سينهاى پر ولاى ايشان ( 10 ) مپ 2 - مذلت ( 11 ) مج : شجعان ( 12 ) مپ 2 - يكى از ، مج : مر ( 13 ) مج : پسر ( 14 ) متن : دوست ( 15 ) متن - را ( 16 ) مپ 2 : چيست ( 17 ) مج : مبارزان است ( 18 ) متن و مپ 2 - آن حصار ( 19 ) مج : مكن ( 20 ) مپ 2 + آن ( 21 ) مپ 2 : يا بى ، مج : محروم نمانى ( 22 ) مج : و بنياد : جمهور ( 23 ) مپ 2 + كه ( 24 ) مپ 2 + دارد ( 25 ) متن و مپ 2 : دفع ( 26 ) متن : تير و كمانى ، مپ 2 : تير و كمان ، بنياد : تير چهارپر ( 27 ) متن و مپ 2 - ترس ( 28 ) مج - خصم